-
دانشآموزان حافظهمحور و سطحی نگرند.
-
کمبود معلّمان متعّهد و در عین حال متخصّص و اینترنت و ماهواره برای دانشآموزان مشکلساز شده است.
-
جامعهی مدرن روح تفکّر را از دانشآموزان گرفته است.
-
دانشآموزان بمباران اطّلاعاتی میشوند. آنها در اقیانوس افکار و القائات پناهی ندارند. از زمین و آسمان سؤالات نابهنگام و نابجا و شبهات بنیانکن میبارد. در این هنگامه دستشان به جایی بند نیست. بویژه تحت تأثیر القائات ماهوارهها دچار گیجی و سرگشتگی شدهاند. دسترسی آزاد و بیحدّ و حصر به منابع اطّلاعاتی دارند و در عوض از فکر فعّار و نقّاد برخوردار نیستند.
-
دوست دارد جهانی را که در آن زندگی میکند بشناسد.
-
آنچه را که در ذهن دارند نمیتوانند به زبان بیاورند و با انشاء خود بیان نمایند.
-
ماهواره، مبایل و اینترنت دانشآموزان را به بیراهه میکشد.
-
نسل قدیم به رفاه بچههای امروز خیلی اهمّیت میدهند ولذا آنها انگیزهای برای کار و کوشش ندارند.
-
ذهن مستعد ولی درگیر دارند.
-
بیشتر اهل شعر و ادب و احساسات هستند تا اهل عقلانیّت و استدلال و ...
-
اهدافشان اغلب دنیوی و امور زودگذر است.
-
اکثر معلّمین دانشآموزان را بدآموز میکنند. مصلحت حقیقی دانشآموزان را برآورده نمیکنند.
-
پسرها کمتر فارسی صحبت میکنند. اکثرشان هم به این که باید فارسی صحبت کنند، معترض میشوند. اساساً فارسی نسبت به ترکی لطیف است و دخترها فارسی را بهتر صحبت میکنند.
-
آموزش و پرورش تأثیر زیادی بر دانشآموزان نمیگذارد. دانشآموزان عمدتاً برای این که بگویند درس میخوانند و برای پر کردن اوقاتشان به مدرسه میآیند و اغلب هدفی مشخّصی ندارند.
-
آنان بیشتر به فکر این هستند که خود را مطرح کنند.
-
جرئت مواجهه با مسائل را ندارند. با مسائل سطحی برخورد میکنند.
-
پرسشهایشان بسیار اساسی است و مربوط میشود به مسائل بنیادینی مثل آغاز و انجام عالم و آدم و فلسفهی زندگی و آفرینش و دین و اعمال و شعارهای دینی و ...
-
قول و فعل مسئولان کشور برای آنهای خیلی سؤال برانگیز است. تا صحبت دین میکنی، پای مسئولین کشور را وسط میکشند.
-
پایهی علمی اکثر دانشآموزان ضعیف است. آنها از بسیاری مطالب مقدّماتی و پیشنیاز تهی هستند.
-
فکر میکنند فلسفه قابل درک نیست و درس بسیار سختی است.
-
آنها تنها هستند و بزرگترهایشان را همدل و همراه خود نمیبینند. والدینشان آنها را درک نمیکنند. گسست میان نسل امروز و دیروز بیداد میکند. فاصلهی آنها با والدینشان گویی صدها سال است.
-
جزئینگرند و درک امور کلّی و کلّیات برایشان دشوار است.
-
دانشآموزان اکثراً اهل شعر و ترانه و جدل و گفت و گوی بیاساساند.
-
آزاداندیشی، آزاد بودن و آزاد زیستن را دوست دارند.
-
آسانی و راحتی را دوست دارند و رنج و زحمت را خوش ندارند.
-
گمگشتگی، جست و جوی خود در آینهی دیگران و به دنبال پاسخ سؤالات خود بودن ویژگی دانشآموز زمانهی ماست.
-
سادهاندیش هستند و به هرکس و ناکس اعتماد میکنند.
-
کسی به سؤلاتشان چنان که باید پاسخ قانع کننده نمیدهد. سؤالات و مشکلات ذهنی و روحیشان آنقدر تلنبار میکند که میگندد و بوی گندش در رفتار و گفتارشان نمایان است.
-
به درس و مشقشان اهمیت نمیدهند و به نوعی درسگریز هستند.
-
اکثراً دینگریز هستند.
-
درست و نادرست و مصلحت خود را نمیتوانند تشخیص دهند.
-
خیالاتی و هپروتی هستند و واقع بین نیستند.
-
بیشتر اطّلاعاتشان شنیداری و تقلیدی است.
-
سوادشان رقیق است. بویژه املا و انشائشان بسیار ضعیف است.
-
اکثراً بدنبال این هستند که به هر نحو ممکن نمره بگیرند، هر چند چیزی نفهمیده باشند. از درس فلسفه جز گرفتن یک نمرهی قبولی انتظار ندارند.
-
مهمترین دغدغهی آنها آینده است و هویّت انسانیشان. آینده برایشان تیره و تار است و امیدی به آینده ندارند. نسبت به آینده خیلی نگرانی و تشویش خاطر دارند.
-
به علوم نظری و انسانی علاقهی کمتری نشان میدهند و به دنبال علوم تجربی و فنّی هستند.
-
بسیار کنجکاو و منقد و معترض هستند.
-
میخواهند درسشان با زندگی، نیازها و مسائلشان گره بخورد.
-
دوست دارند دیگران به جای آنان فکر کنند.
-
بعضی از دانشآموزان از معلّم جلوتر هستند و این دسته از دانشآموزان اکثراً هم متوجّه میشوند که معلّمانشان ضعیف است.